chahvarz

شازده کوچولو

کشف دو صفحه دست نوشته  ازکتاب شازده کوچولو از   سنت اگزو پری  دوباره این کتاب را در صدر خبرهای رسانه ای قرار داده .
شازده کوچولویی که در سرزمین های مختلف دنبال آدم و سادگی  میگرده اما پیدا نمیکنه ....
ظاهرا این دو صفحه در خانه ای توی پاریس پیدا شده و قرار هست امروز به حراج گذاشته شود .
یک صفحه  شامل همان قسمت های قبلی است که دوباره باز نویسی شده و در کتاب فعلی موجود هست اما صفحه دوم کاملن جدید هست و  مفهومی ضد جنگ دارد که بقول کارشناسان عمدن از کتاب حذف شده .
این بخش بین بخش ۱۷ و ۱۹ کتاب قرار میگیرد :
شازده کوچولو دنبال یک کلمه شش حرفی میگرده که همان جنگ در زبان فرانسه هست (guerre )اما این کلمه را پیدا نمیکند !
کلمه ای که وقتی گفته نشود قدرتش بیشتر است .ظاهرن سنت اگزوپری به بازی و قدرت کلمات خیلی اعتقاد داشته .گرچه شازده کوچولو شخصیتی ضد جنگ داره  اما  وجود این صفحه با بقیه داستان همگون نیست و اگزوپری اون را  حذف میکند .

.........

ضمن  عکس های قشنگی از چاهورز توی facebook گذاشته . (chahvarzonline )

  البته به کوشش ژوبین و عمران عزیز  و باقی چاهورزی های عضو.
ایام به کام.
انتورپن /۱۶ می

نویسنده : پیمان : ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

ایران در وبلاگ های هلندی زبان

در حال وب گردی در وبلاگ های  هلندی زبان بودم یکی دو سایت دیدم از قلم هلندی زبان هایی که از ایران باز دید کرده بودند
 شایدجالب باشد  بعضی نظرات  آنها در مورد ایران بدانیم برای همین خلاصه ای از ترجمه این وبلاگ ها را میارورم :

 Erwin Esselmann : قبل از آمدن به ایران ظاهرا همه توصیه کرده بودند که به
ایران نیاد اما بعد از ترکیه تصمیم میگیره وارد ایران بشه .
اولین مبحثی که دربارش حرف میزند تعا رف به سبک ایرانی است : تعا رف به این
معنی است که اگر کسی خواست چیزی به تو بدهد باید سه بار اول بگی نه و بعد
از سه بار اونو قبول کنی !اگر مستقیم و بدون نه ! قبول کنی مودبانه نیست !

دومین موضوع  خشکی ایران و راه های طولانی و رانندگی خطرناک ایرانی هاست
.اصفهان را خیلی قشنگ دیده و میگه به زیبایی پاریس نیست اما یکی از قشنگ
ترین جاهایی است که دیده .میگه ایرانی ها خیلی مهمون نواز هستند و همه دوست
دارن باهات حرف بزنن و نظرت را در باره ایران بدون .شیراز رو هم دیده میگه
شهر سرسبز هست با اما بیرون از شهر خشک و خسته کننده ودر کل دیدن ایران رو
توصیه میکنه

 !Rowan Podzimek :  پسر ۲۰ و چند ساله ای که اکٿر کشورای دنیا را بقول
خودش  دیده و تا قبل از دیدن ایران؛ کشور مورد علاقه اش رومانی بوده اما پس
از بازدید از ایران نظرش ع
وض شده :واقعا کشوری استثنایی  :او نیز
از اصفهان  به عنوان زیباترین شهری که دیده یاد میکنه مسجد امام را
زیباترین جایی هست که تا حالا دیده و میگه از همین جا با مهمون نوازی
ایرانی ها آشنا شدم : از روبروی فرش فروشی  که رد میشدیم ما را دعوت به صرف
چای کرد!و این قضیه بارها براش اتفاق میفته که حتا اون را به خانه دعوت
میکنند و میگه در مدت اقامتم ۱۶ شماره تلفن از ایرانیا گرفتم که گفتند اگه
مشکلی و یا کاری پیش اومد به اونا زنگ بزنم ؛میگه اینقدر I LOVE YOU  شنیدم
توی این مدت که پیش خودم فکر کردم احتمال داره نمیدونن معنی این جمله چیه !
اولین برخوردش با پلیس ایران هم گرفتن اش نظری بوده چون توی عاشورا به
ایران اومده !ایران رو خوب دیده اما کمی عدم آزادی ارتباطات براش ساخت بوده
!

البته بعضی از توریست ها این عادت مهمون نوازی  ایرانی ها را خسته کننده شمردن و نوشتن تا حدی اشکال ندارد اما گاهی بیش از حد خسته کننده میشود و تقاضای عکس گرفتن را یک چیز عجیب میدونن !

مطالب زیادتری هست مثلن گروهی از دانش آموزان بلژیکی به ایران اومدن و از
چندتا مدرسه بازدید کردند که نظراتشون جالبه .جایی save کردم اگه فرصت شد 
در آینده ترجمه کنم .

به درود ؛

انتورپن ۳ آپریل

نویسنده : پیمان : ٥:٢۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ فروردین ،۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

آب اینه عشق گذران است ؟؟

نوروز ؛سال نو و عید را به همه دوستان تبریک میگم و آرزوی  سالی نیکو برای همه دارم  .


لحظه تحویل سال به وقت اینجا ساعت ۶.۱۴ بود که گرچه بیدار بودم اما خواب آلود  بودم و امروز برای اولین بار مجبور شدم که عید هم سر کار باشم برای همین نتوانستم به دوستان زنگ بزنم که از همینجا به همه تبریک میگم و  آرزوی سال  خوبی را برای همه دارم .

اینجا هوای بهاری قشنگی شده و گرچه حال و هوای عید ایران اینجا نیست اما
همه ایرانیها همان حس و حال را دارند و یک جورایی متفاوت هست و قشنگ !

الان هم این پست را سر کار دارم مینویسم بعد از ناهار !مدتی است که
ازدوست  عزیز م  فرزاد  اکبرپور  در استرالیا و همینطور احمد پرهیزی کار
یا  ترجمه جدیدی ندیده ام  و امیدوارم امسال خبرایی زیادتری از کاراشون ببینیم و  بشنویم .

دوست دارم یادی بکنم از آرش عزیز در تهران که هنوز نجواهاش را گاهی زمزمه میکنیم :
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همتی کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است 

    و آرزوی بهترین ها برای همه دوستان  .

نویسنده : پیمان : ٥:۳۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ فروردین ،۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

عید

سلام به همه !

ین روزها نزدیکای عید که میشه همه چیز حال و هوای بهاری میگیره!
گرچه ما فرنگ نشینان دوتا عید رو تجربه میکنیم اما عید نوروز خودمان چیز دیگریست .
خلاصه پیشاپیش تبریک ما به همه برای سال نو ...
سوای عید اتفاقات جالبی هم توی دنیای سینما افتاد و فیلم یک جدایی(یا جدایی نادر از سیمین) برنده اسکار شد که آدم حیفش میاد بازگو نکنه ..
این روز ها که از مدیا و رسانه های اینجا همش از سایه جنگ و خشونت حرف میزدند یکباره فیلم فرهادی بدجوری صدا کرد . 
به خصوص اینجا توی بلژیک که فیلم فرهادی رقیبی بلژیکی داشت به نام (کله خر یا کله خراب Rundskop !) که البته این با عث   شد که انعکاس اون از جاهای دیگه بیشتر باشه .
البته از همه اینا گذاشته من اون جایی رو پسندیدم که وقتی از رادیو سراسری بلژیک درست صبح روز بعد از اسکار مصاحبه ای شد با کارگردان بلژیکی فیلم و خبر نگار پرسید که
برامون از فیلمت و اتفاقات اونجا بگو و او جواب داد: اجازه بدید من امروز درباره شیرینی جایزه  فیلم ایرانی بگم که اون برام لذت بخشتر  بود و اجازه بدید روزهای دیگه درباره فیلم خودم حرف بزنم !
و ادامه داد که فرهادی رو دیده و گفت که او آدم فوق العاده ای است ..
اما ورای اینها نکته ای که من میخواستم اضافه کنم این بود که فرهادی و خیلی های دیگه خیلی مدیون کیارستمی هستند ،و البته حتا کسانی مثل مهرجویی و ...
کیارستمی سینمای ایران را خیلی خوب به دنیا نشون داد .بطور نمونه بگم که چند  سال پیش
به اتفاق دوستی به سالنی رفتیم که قرار بود فیلمی از کیارستمی نمایش داده شود اول تصور نمیکردم سالن با این گنجایش پر بشه که شد !و وقتی کیا رستمی برای پرسش پاسخ وارد شد بیش از حد تشویق شد
و وقتی پرسش پاسخ تمام شد سالن بیش از ۱۰ دقیقه ایستاده تشویق میکرد .قشنگ بود ! 
این از اتفاقات اینجا بود.ا اما اینکه کتاب دیگه از احمد اکبرپور چاپ شده که به گمانم یکی از بهترین هاست .کاری فوق العاده متفاوت .احمد همیشه شهامت شکستن قالب ها را توی داستان نویسی داشته و دست از این تجربه نکشیده .
همینطور کتاب اگر من خلبان بودم هم که واقنا وقتی به انگلیسی ترجمه شد خیلی مورد استقبال واقع شد و به عنوان یک اثر قوی توی خیلی از کارگاه های قصه نویسی کانادا برای داستان نویسان کودک نقد و تحلیل میشه .
از این رو  ما چاه ورزی ها خیلی مدیون احمدیم .
البته کتاب قطار ان شب نیز به زودی به زبان انگلیسی چاپ خواهد شد که واقعن تجربه استثنایی هست.
ضمن یکی دوتا از ترجمه های دیگه خوم هم به همت احمد شیخنا چاپ شده که البته خیلی کارای قشنگی هست از نویسنده هلندی برنده جایزه تصویرگری هانس کریستین اندرسون .
فکر کنم تا یک ماهه دیگه تموم بشه .البته اینها شامل یک  سری ده گانه هست که اگه فرصت شد    در آینده به اختصار به اونا میپردازم ..
روزگاران نیکو و ایام به کام. 

نویسنده : پیمان : ٤:٠٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳ اسفند ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

ایتالیا

ساعت حدود ۱۰ نیمه شب یکشنبه است روبروی ایستگاه قطار رم .
با پروازی ۲ ساعته به رم آمده ام 
برای سفری یک روزه به ایتالیا آمده ام .اما اینبار سفر دیگری است
و ان حس و حال همیشگی نیست .باید به شهری در جنوبی ترین نقطه ایتالیا بروم
شهر بریندیسی . جایی که بیشتر پناهندگانی که از یونان وارد ایتالیا میشوند به اینجا می آیند .
من نه برای خوش آمد که برای خدا حافظی آشنایی    آمده ام .

آرزوی صبر برای خانواده ایشان  ..
و امیدوارم واسه هیچکس مشکلات این چنینی پیش نیاد.
رم . ایتالیا
پیمان

نویسنده : پیمان : ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٤ آذر ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

مطلبی از مجله کانادایی" سی ام" در مورد کتاب شب به خیر فرمانده

این هم ترجمه متنی که مجله کانادایی" سی ام" در مورد کتاب شب به خیر فرمانده نوشته:  CM . . . . Volume XVI Number 29. . . .April 2, 2010.

 

او ابتدا به بخشی از کتاب اشاره میکنه :
ما سینه خیز از میدان جنگ عبور میکنیم .ما باید شجاع باشیم به خاطر اینکه اینجا پر از تانک و بمب هست و حتا مین :اگر ما مراقب نباشیم ممکنه بمیریم قبل از آنکه حتا یک اخ بتونیم بگیم!.....
 .

.

.


(این قسمت را تا زمانی که پدر داد میزند همه بیاین شام ادامه میده و از اینجا نقدش شر,ع   میشه)

هیجان انگیز!

این کتاب مصور کوچک بسیار زیبا وجذاب است-  این کتاب حامل یک پیام بسیار قوی است که تنها اونو در ۲۴ صفحه ارایه میکنه:

این داستان در ایران اتفاق افتاده اما این داستان میتونه داستان هر کودکی در هر جای دنیا باشه که بنا به هر دلیلی ایدولوژی اقتصادی یا دلایل دیگه جنگ در اونجا اتفاق افتاده  باشه و در نهایت هر کسی متضررتر از قبل جنگ را به پایان میبره به خصوص افراد بیگناه  !


در تصورات کودک میشود غم از دست دادن مادر و احساس او در مقابل ازدواج مجدد پدر و همینطور حس احتیاج انتقام جویی از قتل مادرش رو دید .در اتاق  خوابش نقش فرمانده را دارد که تمام دشمنانش را نابود میکند دشمنی که کودک او را مسول قتل مادرش و از دست دادن پایش میداند.گرچه وقتی به نبرد رو در رو میرسه میبینیم که در حقیقت دشمن به بچه کوچک ترسیده ای که یک پاشو از دست داده تبدیل میشود !


زبان کتاب یک زبان مستقیم کودک پسند هست که متن اون با صحبت های  کودک  با دشمن  فرضی وزین تر میشود   زبان کتاب یک زبان مستقیم کودک پسند هست که متن اون با صحبت های  کودک  با دشمن  فرضی وزین تر میشود .  این دیدگاه و طرز بیان یک ویژگی خاص (منحصر به فرد ) را به گفته های کودک میدهد و به خواننده های جوان این امکان را میدهد که اثر مخرب جنگ را به خصوص بر کودکان (خودشان ) راحت تر درک کنند .

 در تصویرگری  کتاب از تکنیک تصاویر ساده استفاده شده   است هر تصویر با چند چکه(قطره)   رنگ آمیزی شده است.تلفیق رئالیسم و تخیل تاثیربسیار قوی دارد واقعیات جنگ در گلوله هایی که از تفنگ شلیک شده و همینطور راکت های شلیک شده و خون سربازان که بر روی زمین ریخته به خوبی نشان داده شده است.دیالوگ های کودک با مادر و دشمنش و تصویری که از بالا نشان داده شده به گونه ای که نگاه مادر  به فرزندش را تداعی   میکند بر این تاکید دارد که دیالوگ ها از زبان یک کودک هست.گرچه در ادامه با بزرگتر کشیدن کودک از تانک ها و هلیکوپتر این را برجسته تر نشان داده است .به علاوه در ادامه سویچ کردن به گذشته و حال بین   جنگ خیالی   و دیالوگ های معمولی و همینطور بازدید معمولی خویشاوندان داستان را در اندازه فهم و درک کودک نگاه میدارد .
اگر چه ناشر تاکید دارد که این کتاب برای رده سنی تا ۷ سال میباشد اما قطعن قابل بیان و بحe برای رده های سنی بالاتر نیز هست.این کتاب به علاوه چند عنوان کتاب دیگر میتواند به عنوان کتاب هایی در رد و یا قبول جنبه های انسانی و غیر انسانی جنگ نیز استفاده شود .در اولی یک کودک آلمانی در یکی از کمپ ها به کودکی یهودی غازا میدهد  و در دومی کتابی است که نشان میدهد جنگ برای مدتی بخاطره تلاش برای نجات یک پرنده برای مدتی متوقف میشود .هر سه کتاب به کودکان کمک میکند که پیچیدگی های جنگ را در گذشته و حال درک کنند .
همواره در جنگ کودکان (همنطور که در این کتاب نشان داده شده ), خانوادهها, انسانهای ضف و سربازانی که مجبور به جانگ شده اند بزرگترین قربانیان هستند.

Selected for an IBBY (International Board on Books for Young People) Outstanding Books for Young People With Disabilities.

نویسنده در پایان خواندن این کتاب را به شدت توصیه میکند.
مختصری درباری نویسنده این متن:
خانوم
Marilynne V. بلک دارنده فوق لیسانس ادبیات کودک که در حال حاضر به عنوان مشاور در ادبیات کودک با این سایت همکاری میکند:www.heartofthestory.ca

   ترجمه انگلیسی این کتاب توسط خانومشادی اسکندری  & Helen Mixter. انجام شده است .این کتاب با تصویرگری مرتضی زاهدی توسط انتشارات کانادایی Groundwood Books  منتشر شده است و از طریق ebay و سایت آمازون قابل خریداری هست .   


ایام به کام

 


 

 

نویسنده : پیمان : ٩:٥۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

سال نو و سرمای بلزیک

اول سلامی خدمت همه دوستان عزیز و تبریک سال نو میلادی و همینطور تبریک برای کریسمس.

بلژیک این رورها بد جوری سرد شده و همه جا با چراغونی و کنسرتای خیابونی دارن به استقبال سال نو می روند.دقیقا حال و هوای نوروزی ایران!هر گوشه شهر که بری ساز و آواز و موزیک هست. خلاصه بد جوری قشنگ و پرشور و البته جای دوستان هم کلی خالی.

هر ساله برای جشن سال نو هزاران نفر از سراسر دنیا و اروپا به آنتورپن  میان تا آتش بازی سال نو را ببینند و همینطور کافه ها و مکانهای توریستی مرکز شهر واقعا زیبا و دیدنی است.سبکی از معماری باروک و کافه هایی که گاهی قدمتشان به بیش از 200 سال میرسد و بیش از 200 نمونه آبجو شهرآنتورپن را شهری افسانه ای ساخته برای توریست.

کاش می تونستم یک چندتا عکس بذارم!

در پست بعدی سفرنامه امریکای جنوبی را می نویسم چند روزی در اروگوِیه و پاراگوِیه.

تا آن زمان ایام به کام و بدرود.

سبز باشید.

آنتورپن/13 دسامبر

 

 

 

 

 

 

نویسنده : پیمان : ٩:٥٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

برای آشتی دوباره با وبلاگم

فردریک دام دانشجوی 23 ساله ای است که مدت یکسال است برای انجام دادن تزش به کمپانی ما می اید.دانشجوی با استعدادی است و طبق عادت غربیها اصلا نمی داند سیاست را با چه سینی می نویسند.بر عکس ما ایرانیها!

اول توضیحی بدهم که دانشجویان فوق لیسانس پس از انجام دادن تزشان می بایست یک دوره کارآموزی  6 ماهه را در یکی از کمپانیها ی متقاضی به صورت داوطلبانه و مجانی انجام بدهند!چند هفته پیش فردریک با خوشحالی برایم گفت که شرکتی را پیدا کرده که نه تنها هزینه اقامتش را پرداخت می کند بلکه حقوقی معادل یک دانشجوی دکترا هم به او پرداخت می کند.و پس از اتمام دوره کارآموزی با درآمد بسیار بالاتری او را استخدام خواهند کرد.شرکتی که به او گفته بودند یک شرکت هوافضاست.

امروز نیز برای تست و اتمام پروژه اش به کمپانی آمده بودطبق معمول از او درباره شروع دوره کارآموزیش پرسیدم اما با کمال تعجب جواب داد که به آن شرکت نه گفته است.دلیلش را پرسیدم توضیح داد که این شرکت سازنده اسلحه و موشک است.به همین سادگی و اضافه کرد هرگز !

جواب دادم که مثلا چه ربطی دارد؟تو که قرار نیست کسی را بکشی!

جواب داد برای من فرقی نمی کند آن کسی که آدم می کشد و یا به تولید و طراحی ماشینهای آدم کشی کمک می کندهردو به یک اندازه در این ماجرا سهیمند!

پرسیدم به خدا یا مذهبی معتقدی ؟جواب داد نه ! هیچکدام.

دیگر حرفی باقی نماند !

یاد همکار دیگربلژیکیم افتادم که هنگامی که یکی از همکارانمان خرمای اسراییلی آورده بود برایم توضیح داد که پس از دیدن قتل کودکی در سایت یوتیوب هرگز هیچ کالای اسراییلی مصرف نکرده است ....

و نتیجه گیری اش برای شما!

حداقل ذهنیت من قبل از آمدن به اروپا این نبود: تصور انسانهایی بی عاطفه که حتی همسایه اشان را نمی شناسندو هزاران مزخرف دیگر!اما شوربختانه در سرزمین پدری ما قصه و حکایت دیگریست که همه می دانیم!واینجا حکایت دیگری/

اینهم مطلب متفاوت امروز بود که احتمالا در پستهای بعدی بیشتر به آن خواهم پرداخت.

ایام به کام و بدرود...

پیمان

آنتورپن

سه شنبه26 می

 

نویسنده : پیمان : ٩:۱۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ خرداد ،۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

موخره!

در  پست قبلی دوستان عزیزی  پیغام گذاشتند و با شعری ویا کلامی یادشهرام را گرامی داشتند.با سپاس از همه دوستان وبه امید اینکه هیچ وقت دوباره از این دست اخبار تلخ نشنویم....

نمی دانم آیا  سرزمین من این ولایت فخیمه روزی بالغ خواهد شد؟روزی بزرگ خواهد شد یا هنوز باید نسلها همان شعر احمد را(گلویی تر کن ...این نه اولین است و نه آخرین...) و شروه هایش را واگویه کند؟قرار نیست دوباره مرثیه سرایی کنم و اصلا اهل دراماتیزه کردن هم نیستم که معتقدم هردو حداقل نتیجه اش در ان بلاد خشونت است وسخت باید از آن پرهیز کرداما به گمانم هنوز راهی طولانی در پیش است.اما امیدواریم وآرزومند.

ارادتمند همه دوستان

بقول محسین عزیز:همگی سبز باشید.

پیمان

چهارشنبه ١٢نوامبر

نیکوزیا-قبرس

 

 

 

 

 

نویسنده : پیمان : ٧:٢۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

مرثیه ای برای یک دوست.

دلم نمی خواست بازگشتم به اینجا با مرثیه ای همراه باشد اما چه می شود کرد؟خبر ساده بود و تلخ.شهرام هم رفت!

من اما شهرام را نه از درختان و سرسبزی چاهورز می شناختم نه از شورایمان. که او را از سالیان دور ،  از نیمکتهای چوبی دبستان شهید توانا وشاید سالها دورتر از آن دوران شاد کودکی  میشناختم. و بعدهامدرسه راهنمایی چاهورز و هنوز در یک کلاس.

و سال ۶۶ ،دبیرستان صمد صالحی ،سال اول تجربی و باز هم همان نیم کت یکی مانده به آخرو کلاس درس فیزیک آقای بهادری !

و سال بعد اما او  رشته تجربی و شهرلار را برگزیدو من اما دیاری دیگر وسرزمینی دیگر.وکمی بعد سال چهارم تجربی)٧٠( و اینبار نیز من و شهرام والیاس و علیرضا هم اطاق ،اطاقی کوچک در شهر قدیم لارو سراسر خاطرات خوب و شیرین والبته  پراز تلاش.اینبار دبیرستان صحبت لاری و او سال چهارم تجربی ومن چهارم ریاضی وروزهایی که سخت تلاش بود و بیم برای هر دوی ما! دغدغه هایش آن سالها هم همین بود که الان می بینیم سرسبزی و آبادانی زادگاهش!وهنوز به یاد دارم رادیوی کوچکی که راه شب را میشندیم و قصه های هزار و یکشب شهرزاد از رادیو بی بی سی!

وهمان سال راهمان جدا شد ولی دوستیهامان هرگز.او معلمی را برگزید و تربیت معلم

که به جد آن را دوست می داشت.و سالهای بعد نیز فوتبال ،تیم انتقام  ،تیم شاهین  ودست آخر هم وحدت ....

همه وهمه این خاطرات صاف و شفاف و بی هیچ فراموشی هنوز در یادم است و برای همین نمی توانم باور کنم که او را دیگر هرگز نخواهم دید.

خبر رفتنش جان و جهانم را سوزاند .و سخت دلگیرم کرد.شمعی در سوگش روشن کرده ام و شعری از "مردمان عصر پنج شنبه" که ناخوداگاه زمزمه اش میکنم:

گلویی تر کن ...شروه ای بخوان که این نه اولین است و....

یادش و خا طرش را گرامی می دارم و ما نیز در غم از دست دادن او عزادار.

 

پیمان .

پاریس ٢١ اکتبر ٢٠٠٨

 

 

 

نویسنده : پیمان : ٩:۳۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ آبان ،۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

← صفحه بعد